أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

378

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

[ سوره الحديد ( 57 ) : آيات 14 تا 15 ] يُنادُونَهُمْ أَ لَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قالُوا بَلى وَ لكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْكُمُ الْأَمانِيُّ حَتَّى جاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَ غَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ ( 14 ) فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَ لا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ ( 15 ) اين منافقان ندا كنند و آواز دهند مؤمنان را و گويند : نه ما در دنيا با شما بوديم نماز كرديم و روزه داشتيم و ميان ما و شما مناكحت و موارثت بود ؟ - مؤمنان گويند : آرى چنين بود ؛ به ظاهر با ما بوديد نه به باطن ، به زبان نه بدل ؛ بنفاق نه بوفاق ؛ با ما بوديد و ليكن در فتنه و هلاكت افكنديد نفسهاى خود را بسبب دشمنى خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و مؤمنان ، و منتظر حادثهء و واقعهء مىبوديد مؤمنان را تا كى ايشان هلاك شوند ، و در ريبت و شكّ بوديد از حقّ اسلام ، و آرزوهاى باطل شما را بفريب و اميد دراز شما را مغرور گردانيد . أنس مالك گفت : كه روزى رسول خداى تعالى صحابه را وعظ مىگفت و خطّها بر زمين مىكشيد آنگه خطّى ديگر از جانبى بر آنجا كشيد و گفت : دانيد تا « 1 » اين چيست ؟ - گفتند : نه ، گفت : اين مثل فرزند آدم است و آرزوهاى وى ؛ و آن خطّ ديگر كه به اين خطّها رسيد مرگ است كه آمد و همه را باطل گردانيد يعنى همچنين فرزند آدم در ميان آرزوها و اميد باشد كه ناگاه مرگ به او رسد و امانى او باطل گرداند « 2 » چنان كه خداى تعالى گفت : [ حَتَّى جاءَ أَمْرُ اللَّهِ ] يعنى شما روزگار دراز درين تمنّا و آرزو بوديد و به آن فريفته گشته تا همى ناگاه أمر خداى تعالى و فرمان وى بيامد يعنى مرگ ؛ و آن همه باطل كرد . و آنگه گفت : مغرور كرد شما را بخداى تعالى دنياى غدّار ، و شيطان مكّار ، پس امروز كه قيامت است و وقت رسيدن است به ثواب

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ بجاى [ تا ] : « كه » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) در اينجا گفته : « امير المؤمنين على عليه السّلام گفت : لا تتّكل على المنى فانّها بضائع النّوكى ؛ گفت : بر آرزوها تكيه مكن كه آن بضاعت احمقان است و شاعر گويد : ألا يا نفس إن ترضى به قوت * فأنت عزيزة أبدا غنيّة دعى عنك المطامع و الامانى * فكم أمنيّة جلبت منيّة